سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

268

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

پيروزى بنى عباس شادمان است ، نه به اين خاطر كه بر علويان پيروز شده بودند ، بلكه از آن‌رو كه ايشان از بنى هاشم هستند و بر امويان غلبه يافته‌اند . او علنا اظهار شادى مىكرد و انتظار مىكشيد كه روزگار سرورى خاندان امام على عليه السّلام فرا برسد . اين انتظارش در سكوت و آرامش نبود ، بلكه براى آل على دعوت مىكرد و آنچه در توان داشت ، در اين راه به كار مىبست . شادى او براى سقوط امويان ، تنها عامل مدح او از بنى عباس نبود ، بلكه شوق او به پاداش و نگرانى از سخط عباسيان نيز در اين امر نقش داشت ؛ او به اموال بنى عباس چشم داشت و خيلى از آن بهره‌مند شد ، از سخط آنان هم مىترسيد ، ازاين‌رو ، همراه قصيده‌اى كه در آن آل عباس را مدح كرد ، قصايد طولانى بسيارى در تكريم آل على عليه السّلام سرود . « 1 » خلفاى عباسى به آنچه سيد حميرى در مدح علويان مىگفت ، حساسيتى نشان نمىدادند و كارى نمىكردند كه خود او را از دست بدهند ، به گونه‌اى كه در مدح آنان چيزى نگويد و يا آنان را هجو كند . سيد حميرى ، هم عصر ابو العباس ، منصور و مهدى بود . او در ابتداى كار ، مذهب كيسانى داشت ، سپس به مذهب شيعه اماميه روى آورد و امام جعفر صادق عليه السّلام را مدح كرد . مسلمانان بر سيد حميرى به سبب هجو بعضى از صحابه خرده گرفتند ؛ صحابه‌اى كه نسبت به بنى هاشم ، بخصوص على بن ابى طالب عليه السّلام موضعى خصمانه داشتند و در پيشاپيش اين صحابه ابو بكر و عمر بن خطاب بودند . « 2 » سيد حميرى ، هم امام جعفر صادق عليه السّلام و هم منصور را مدح كرد . البته امام صادق عليه السّلام از اين شاعر در مقابل مدح خليفه عباسى درگذشت . « 3 » ما كار سيد حميرى را با وجود آن‌كه بين علويان و عباسيان در چرخش بود ، مىستاييم ، ازآن‌رو كه او شعوبى نبود ، بلكه عربى خالص و از پدر و مادرى يمانى بود . او با ايرانيان پيوندى نداشت و تشيع او پوشش سياسى دروغينى نبود كه شعوبيت و بغض به عرب را در وراى آن نهان كرده باشد . « 4 »

--> ( 1 ) . طه حسين ، حديث الاربعاء ، ج 2 ، ص 228 . ( 2 ) . اصفهانى ، الاغانى ، ج 7 ، ص 3 - 7 . سيد حميرى ، مهدى عباسى را تشويق كرد كه خاندان ابو بكر و عمر را از عطايا مرحوم كند ؛ چرا كه معتقد بود اين دو حق شرعى على عليه السّلام را در خلافت غصب كرده‌اند . ( 3 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 308 / ابن عبد ربه ، العقد الفريد ، ج 1 ، ص 263 . ( 4 ) . طه حسين ، حديث الاربعاء ، ج 2 ، ص 239 .